اول اردیبهشت سالروز سعدی است و خوب قاعدتا درباره این شاعر بزرگ کشورمان هر کسی سخنی می گوید٬‌ احتمالا فیلمهایی را نشان می دهند و کلیپهایی را پخش می کنند و ... که البته این کار هم بسیار خوب است .

من سعدی را دوست دارم . یک کمی بیشتر از آنچه باید دوست داشته  باشم . قبلا هم گفته ام که گاهی فکر می کنم که حافظ حق او را خورده است و کاش بخشی از  توجهی که به خواجه داریم و باید داشته باشیم ٬ به شیخ هم می داشتیم و سعدی جای بیشتری در کتابخانه های خانه هامان داشت و در زبان و فرهنگ عمومی کشورمان .

***

چند سال بعد از اینکه در نواری از مرحوم استاد طاهر زاده شعر زیبایی را از سعدی شنیدم و لذت بردم ٬‌د ر یک جلسه سخنرانی آقای شریعتمداری - سالگرد شهیدان موتلفه صفار هرندی٫ نیک نژاد ٬‌واحدی و بخارایی - ایشان در آغاز سخن ٬ این شعر سعدی را خواند و آن را وصف الحال زندانیان آن سالها دانست که با خود آن را زمزمه می کردند.

این غزل ، بسیار زیباست و من سالروز شاعر بزرگ کشورمان شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی را که این روزها مزارش میهمان بزرگی چون دکتر محمود احمدی نژاد دارد را با همین شعر گرامی می دارم :

     

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی ؟

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح ؟که جان من بر آمد

بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم :

که به روی دوست ماند ؛ که بر افکند نقابی

سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد

که در آب مرده بهتر ،‌که در آرزوی آبی !

دل من نه مرد آن است که با غمش بر آید

مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی ؟!

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری

تو به دست خویش فرمای ، اگرم کنی عِقابی

دل همچو سنگت ای دوست ! به آب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن

که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

 

 

 

چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

- جوپار شهر کوچکی در 25 کیلومتری کرمان است که چند تن از اقوام مریم در آنجا ساکنند. خاله نصرت ، خاله نیره  و دایی مرحوم مادرش . شهری که مثل خود کرمان ، ساکت و آرام  اما دوست داشتنی و بکر است . اگر جوپار را تا 5 کیلومتر دیگر ادامه بدهی، به شهر ماهان و مزار مرد بزرگ خدا حضرت شاه نعمت الله ولی"ع" می رسی که در جوار آن ، "باغ  شازده" واقع شده است که  یکی از زیباترین بناهای استان کرمان و چه بسا ایران به شمار می رود و معمولا پر گردشگر پذیرترین منطقه کرمان هم محسوب می شود.

 

- خاله نصرت مریض احوال است و مریم تا به او می رسد ، دقایق مدیدی در آغوش او گریه می کند؛ می گوید : خاله جان ! شما بوی مادرم را می دهید.

 

- منزل خاله نیره در جوار امامزاده حسین "ع" واقع شده که محیطی بسیار معنوی و در عین حال با صفا و مشجر دارد. البته برخی در اصالت این امامزاده تشکیک می کنند ، اما برای ما که چیزی از اصل و نسبها سر در نمی آوریم چاره ای نیست جز اینکه حمل به صحت کنیم . 

 

- دو سه روز است که راحیل و زهرا پاهایشان را در یک کفش کرده اند که 13 را در کرمان بمانیم . آنها حق دارند و من هم بهترین 13 های زندگیم را در کرمان گذرانده ام ،چرا که در این روز ناگهان حدود ده دوازده ماشین اقوام همه با هم حرکت می کنند و در جایی از جمله تلمبه یکی از آنها بساط می کنیم و چیزی حدود سی چهل نفر (همان کسانی که در این دید و بازدیدهایی که ذکر آن رفت هر روز همدیگر را می بینند)همه با هم می نشینیم و هر کس کار خودش را می کند . البته کار اصلی من نشستن و فال گرفتن و در عین حال ، حال گرفتن است ! اما امسال این امکان وجود ندارد ، چرا که تمام مرخصی های سال جدیدم را برای حج پیش خرید ! کرده بودم و برای روز 13 باید در روزنامه حاضر باشم . این صبح شدن کیهان هم علاوه بر اینکه برای روزنامه و افزایش تیراژ و آگهیها تصمیم درست و معقولی بود ، اما حال ما را در روزهای تعطیل می گیرد. درست در مهمترین روزها مثل نیمه شعبان ، عاشورا ، اعیاد رسمی و بخصوص جمعه ها برای اینکه روزنامه فردا را آماده کنیم باید در محل کار حاضر باشیم و به همین دلیل سیستم زندگی ما روزنامه نگاران به هم ریخته است . اما مزایای آن از معایب آن خیلی بیشتر است . 

 

این روزها ، هر روز و روزی چند بار کرمان بارانی می شود، بارانی که به گفته خودشان در سالهای اخیر کم سابقه بوده است . حمید آقا تعویض روغنی در حالی که از شدت باران ، خیابان بهزاد را آب فرا گرفته است ، دستهایش را رو به آسمان بلند می کند و می گوید : خدایا ! شکرت . معلوم است که تابستان خنکی داریم . و لبخند می زند. به راحیل می گویم : هوا را ببین ! بعید است که اگر در کرمان بمانیم ، با این هوا امکان بیرون رفتن داشته باشیم و از آنجا مانده و از اینجا رانده می شویم . به خرجش نمی رود، فعلا کمی تا قسمتی هوای روابط من با او ابری  است ! 

 

-دو کتاب دیگر ، یکی درباره جنبش دانشجویی در یکی از کشورها و دیگری نصیحتهایی است که یک خانم عرب خطاب به دختران جوان جمع آوری کرده است . این نصیحتها از حکایتهای صدر اسلام و کسانی از دنیای عرب و همچنین اروپاییها  درتوصیه به رعایت ارزشهای خانوادگی و خوب همسر داری کردن و نیز مضرات ولنگاری و بی بند و باری است که تا حدودی زهر کتاب اول را می گیرد! 

 

- صبح روز یازدهم بالاخره کرمان را به سمت تهران ترک می کنیم . بچه ها گریه می کنند اما خاله شان دلداریشان می دهد. جا دادن آن همه بار واقعا کار هنرمندانه ای است که تنها ازمن بر می آید.صبح ساعت 9 پس از طی مراحل سنتی خداحافظی و با خواندن دعایی که آیت الله نجفی یادمان داده است راه می افتیم . برای خوشامد راحیل نوار شعرهای "مارگوت بیکل " را می گذارم و در سکوت می رانیم .ظهر می خواهیم به منزل مادر خانم دوست خوبم محمد جعفر بهداد در اردکان برویم اما تلفنشان جواب نمی دهد . جای مناسبی در همان اطراف اردکان پیدا می کنیم و دو ساعتی می مانیم . بقیه راه را هم با زنده یاد ایرج بسطامی و شجریان و افتخاری و سراج می گذرانیم . 

 

- راحیل در بین راه ، کار قشنگی می کند که البته از خودم یاد گرفته است . سوالات تلگرافی مانندی که همه مان را سرگرم می کند.مثلا چه رنگی را بیشتر دوست داری؟ چه گلی را ؟ چه کتابی را ؟ چه فیلمی را ؟ چه کسی را ؟  چه ماشینی را ؟ چه میوه ای را ؟ چه کتابی را ؟ چه نواری را ؟ چه مسئولی را ؟ و ... این سوالات را از همه مان می پرسد و البته خودش هم به آنها جواب می دهد. اینکه از منویات درونی همدیگر مطلع می شویم خیلی خوب است و همه با اشتیاق و البته صداقت به آنها پاسخ می دهیم . شاید نقل این سوال و جوابها به اندازه همه این سفرنامه دور و دراز و بلکه بیشتر از آن ! جذاب و خواندنی باشد ، اما در دیزی بازه – حیای گربه کجا رفته ! این را می گذارم برای یک یادداشت مستقل برای یک وقت مناسب . شاید هم باید کسی مرا دعوت به این کار کند !البته مریم در مصاحبه چند سال پیش خود با روزنامه جوان به چنین سوالاتی پاسخ داده است و من در مصاحبه باخواهران  خوبم در یک نشریه کوچک درون شهرکی با تیراژ محدود! 

 

       

 

- حدود ساعت 9 شب به شهر قم می رسیم و برای عرض ادب به ساحت مقدس  خانم فاطمه معصومه "س" به حرم می رویم . حضور در بارگاه بانو، تمام خستگی راه را از تنمان در می آورد. مثل همیشه فاتحه ای بر سر مزار استاد شهید مرتضی مطهری می خوانم و دوستان را یاد می کنم وبا روحیه ای قوی و سرشار از انرژی به تهران می رویم . ساعت یک نیمه شب در منزل هستیم . 

 

روز دوازدهم وصبح سیزدهم  را به دید و بازدید صاحبخانه خوبمان حاج آقا مرآتی ، پدر و مادر عزیز و دایی جلال می گذرانیم .

 

- ظهر سیزدهم فروردین در کیهان حاضر می شوم . برای روزنامه خیلی خیلی دلم تنگ شده بود. تمام این روز به ماچ و بوسه و حال واحوال با دوستان خوب تحریریه می گذرد. این در شرایطی است که باید مهمترین خبرهای دو هفته گذشته را هم جست و جو و دریافت کنیم . البته خبرنگاران خوبمان در شهرستانها حسابی ما رااز زحمت زیاد معاف کرده اند بخصوص آقای رنجبر خبرنگار خوب شهر مشهد که سخنان آقا در حرم رضوی "ع" را به همراه دهها عکس خوب برایمان ارسال کرده است . 

 

-باز هم بوی خاک تحریریه ، باز هم بوی خبر ، باز هم بوی کار، باز هم عشق کار، هوا بارانی است ، اما گزارشهای بچه ها از سطح شهر نشان می دهد که مردم اعتنایی به هوا نکرده اند و به نصیحت مرحوم سهراب سپهری پایبندی نشان داده اند و" زیر باران رفته اند...." 

روزگار همه دوستان خوبم در این سال و در  همیشه  زندگیشان بارانی و آبی و سبزباد.

                                                                                                  پایان

جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

- از همین بعداز ظهر ٬ عید دیدنیها شروع می شود. ما دیر رسیده ایم و خیلی بزرگترها را باید خودمان برویم اما امروز به جایی می رویم که مثل روال کرمانیها همه را می بینیم . در اینجا رسم است که در هر روز نوروز ، با هماهنگی قبلی ، همه با هم به منزل یکی دو نفر می روند و باز فردا به همین طور. در حقیقت در ایام نوروز کرمان ، تمام خویشاوندان در هر روز  حداقل دو بار همدیگر را می بینند . این رسم در ابتدا خیلی خوب است اما برای من بخصوص در روزهای آخر خیلی کسالتبار می شود و احساس می کنم وقتم را از دست می دهم . به این موضوع اضافه کنید که در هر دیدار، یک چرخه کامل پذیرایی وجود دارد که اگر برای هر کدامش کم بگذاری ، عملا به میزبان بر می خورد و آن اینکه ابتدا با دوظرف چینی پر از قوّتو (یا همان قاووت) که یکی قوتوی آرد نخودچی و دیگری قوتوی قهوه است از میهمانان خود پذیرایی می کنند ، بعد چای می آورند و سپس شیرینیهای خانگی که هر خانواده تا پیش از نوروز به پخت آنها اقدام کرده است ؛ شیرینیهای کوچک و خوشمزه ای که انصافا نمی توانی از آنها بگذری . کلمپه خانگی هم مرحله بعدی این چرخه است و سپس نوبت آجیل می رسد که باید حتما یک کاسه بر داری . در حین همین آجیل خوردن است که همه میهمانان به گپ و گفت خود می پردازند . بعد هم نوبت یک چای دیگر و در مرحله آخر توزیع میوه هاست . این میوه ها پیشتر در همان آشپزخانه تقسیم می شد و برای هر نفر از هر میوه یکی در بشقاب میوه خوری می گذاشتند و می آوردند ، اما این سالها ظاهرا نفوذ ما تهرانیها زیاد شده و میوه ها را با ظرف بزرگ میوه خوری دور می گردانند تا هر کس هر چه و هر چقدر خواست انتخاب کند و بردارد. معمولا بعد از این مرحله است که میهمانان از صاحبخانه خدا حافظی می کنند و در حقیقت این میزبان بعید است که دیگر میهمان دیگری داشته باشد . او فردا خودش جزو میهمانان یکی از همین کسانی است که امروز از او پذیرایی کرده است !

 

- کرمانیها در یک چیز عجیب ٬ منحصر به فردند و من تا طی این سالها آن را از نزدیک نمی دیدم باور نمی کردم و آن اینکه بر خلاف همه جای دیگر ، بشدت از مباحث سیاسی رویگردانند ! در میهمانیها از هر دری صحبتی می شود اما گریزی عجیب از سیاست و مباحث مربوط به آن وجود دارد که آنها را از ورود به این حیطه باز می دارد. بارها من به تناسب رشته تحصیلی و علایق و شغل و هزاران دلیل دیگر حتی کنجکاوی و شیطنت بحثی سیاسی را به میان کشیده ام تا ببینم هر کس در آن زمینه چه نظری دارد ، اما مشاهده کرده ام که آنها با ادب و متانت پاسخی به اختصار و کلی در آن باره داده اند و بسرعت به ادامه موضوع مورد نظر خود پرداخته اند. موضوعاتی که بیشتر از همه به ارتباطات شغلی و کاری و روابط فامیلی از نوع مثبت آن ( نه خدای نکرده غیبت و تهمت و این جور حرفها) مثل شوهر پیدا کردن برای آن دختر خانم  یا همسر یابی برای  این آقا پسر و غذایی که برای فلان میهمانی باید پخته شود یا تمهیدات عروسی و برگزاری مراسم عزاداری برای یک تازه درگذشته ( که به آن " پُرسه" می گویند) و معالجات یک بیمار و مباحثی از این دست اختصاص پیدا می کند.

 

- امسال کرمان به طور حیرت آوری شلوغ است که با سالهای گذشته اصلا قابل مقایسه نیست . در خیابانها اصلا امکان تردد وجود ندارد . چادرهای خانوادگی مسافران در گوشه گوشه بوستانهای شهر به چشم می خورند . خود کرمانیها از این استقبال بسیار تعجب می کنند. البته تماسهای تلفنی دوستانم از شهرهای دیگر نیز نشان می دهد که در اکثر شهرهای کشور٬ امسال میزان مسافران نوروزی بسیار افزایش پیدا کرده است و این نشانه خوبی است که از افزایش رفاه عمومی در سطح کشور و در عین حال گسترش امکانات و تمهیدات برای بیشتر شدن مسافرتها از سوی سازمانها و دستگاههای مربوط حکایت می کند.در هر صورت این اتفاق برای همه خوشحال کننده است مگر برای کسانی مثل آن دوست من که وقتی از شیراز به اصفهان رفته ، آنقدر ورودی شهر مملو از جمعیت کثیر و ترافیک بسیار زیاد بوده که همان جا سر خر ( یا همان خودرو امروزی ) را کج کرده و به شهر خودش بازگشته است !

 

- یکی دیگر از کتابهایی که آورده ام از یک دوست گرفته ام و در آن داستانها و حکایتها و اشعاری از ادبیات فارسی و ادبیات دیگر ملل درباره حیله های زنان است ! خلاصه با نقل برخی از حکایتها و روایتهای آن در جمعهای کوچکتر فامیلی ، اسباب عصبانی شدنهای خانمهای جمع را فراهم می کنم . داستانهایی که از مرزبان نامه ، گلستان سعدی، مثنوی معنوی ، داستانهای انبیا و ... در این کتاب است ، آن را از حالت کوچه بازاری خارج کرده وبه آن حالتی جدی داده است . البته همان خانمها و دختر خانمهایی که در وقت نقل داستانهای این کتاب از دست من یا نویسنده آن عصبانی می شوند ، می بینی که در خفا به آن کتاب دستبرد زده اند و پنهانی و البته با اشتیاق مشغول خواندن دیگر حکایتهای آن هستند ! خلاصه این کتاب ، در طی این مدت بارها دست به دست گشت . خدا را شکر که کتابهای دیگری هم برای خواندن آورده ام وگرنه خودم بیکار می ماندم!

 

- برای تنوع هم بد نیست که به یکی از مطالب این کتاب اشاره کنم . نکته ای که خانمها هیچ جوابی برای آن نداشتند و البته برخی از اهل صداقت آنان ، آن را تایید می کردند و مگر می توانستند که  سخن خداوند را تایید نکنند؟! آن نکته این است که خداوند متعال در قرآن کریم هر جا از حیله های شیطان سخن گفته ، تاکید کرده است که: " ان کید الشیطان کان ضعیفا" و در جایی هم که درباره حیله ها و مکر زنان سخن به میان آورده ، می فرماید: " ان کیدکنّ عظیما" ! همین !

 

- در این ایام ، "یاسین" خواهر زاده همسرم هم به سلامتی رسما عقد ازدواج بست با یک دختر خانم خوب که خانواده و بخصوص پدری بسیار خوبتراز خودش دارد. مراسم ساده و کم سر و صدایی که خوب برگزار شد (البته فاصله ما از قسمت خانمها زیاد بود و به همین دلیل شاید ، چیز زیادی نشنیدیم!!)

 

- دو سه بار مراجعه من به کافی نتهای کرمان کافی بود که باز هم از ایمیلهای رسیده دوستان و نظرات آنها در وبلاگ خودم و نوشته های نویسندگان وبلاگهای خوب بهره مند کند. جالب اینکه دفعه اول تمام سایتها و وبلاگها باز می شد بجز وبلاگ  من و یکی دیگر که خیلی دوست داشتم ببینم چی نوشته !

 

- صبح روز جمعه با مریم به قبرستان شهر که به آن "مسجد صاحب الزمان"ع" می گویند رفتیم تا بر سر مزار پدر و مادر مرحومش  فاتحه و قرآن بخوانیم . قرار گرفتن این قبرستان در دامنه کوهی به همین نام ، بیشتر از آنکه آنجا را محل عبرتی قرار بدهد ، بیشتر آن را مصفا کرده است ، به گونه ای که آدم نمی خواهد از آنجا دل بکند. البته من می خواهم در همین شهر خودم تهران و بخصوص در باغ طوطی حرم مطهر حضرت عبدالعظیم "ع" - که خیلی به آن انس دارم - به خاک سپرده شوم . این را به مریم هم وصیت کرده ام . او هم قول داده است تمام تلاش خودش را برای براوردن این آرزوی من به کار بندد! متشکرم !

 

- منصور تهرانی فیلمساز متوسط اوایل انقلاب هم که پسر عمه مریم است در فاصله یک سال گذشته بر اثر یک تصادف در گذشته است . "طه" قبر او را هم به ما نشان می دهد و ما برای او که لطفهای زیادی به ما داشته است فاتحه می خوانیم و چیزی حدود نیم ساعت در همان هوای خوش قبرستان ! درباره او صحبت می کنیم .

        

- همه اقوام مریم هنوز پس از گذشت سالها از ازدواجمان ٬برای من سنگ تمام می گذارند و هر کدام هم به نوعی اظهار لطف می کنند.آنها که می دانند من چقدر عاشق انار هستم ٬ برایم چندین انار خوب نگه داشته اند و آنها هم که مثل عصمت خانوم از علاقه من به آش خبر دارند ٬‌ با آشپزی خوبشان مرا شرمنده می کنند. معمولا سعی می کنم چیزی ته پاتیل آش باقی نگذارم !  راستی ٬آشی که بعد از قبرستان برای آدم بپزند ٬ چه آشی می شود؟! خدا رحم کند به آشی که خودمان برای خودمان پخته ایم !!

  امیدوارم آخرین قسمت این سفرنامه را قبل از رفتن به قبرستان برایتان بنویسم !

سه‌شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

 پرانتز اول : جشن بزرگ هسته ای و پیروزی دانشمندان جوان کشورمان در دستیابی کاملتر به فن آوری انرژی اتمی را به رهبر عزیز، ملت خوب و رئیس جمهور مقاوممان و به همه ملتهای مسلمان و آزادیخواه جهان شادباش می گویم .

 

باش تا صبح دولتش بدمد

 

کاین هنوز از نتایج سحر است .........

 

 

پرانتز دوم : بالاخره مریم وبلاگ خودش را با همان نام "خاکستر گلها" ، پس از تعمیرات و نقاشی کامل ، بازسازی  و راه اندازی کرد.از همه دوستان خوبم می خواهم که به این وبلاگ هم سر بزنند و نظراتشان را حتما بنویسند و مریم را به ادامه کارش تشویق کنند، چون ظاهرا او خیلی دلش به این کار نیست و نشستن و قصه و رمان نوشتن و کتاب خواندن را به این کار ترجیح می دهد.قلم تاثیر گذار او حیف است که خیلی بیکار بماند.

 

 

پرانتز سوم: امروز سالگشت شهادت سید مرتضی آوینی است و بی انصافی است در این روز یادی از این مرد بزرگ عرصه فرهنگ مکتبی نکنیم و نقش مهم او را در پاکسازی و نشانه گذاری راه سخت و دشوار ادبیات و هنر انقلاب اسلامی از یاد ببریم ؛ کاری که اگر انجام نشده بود معلوم نبود با سیطره 16-15 ساله بی مبالاتی فراگیر و تساهل و تسامح گسترده دولتهای گذشته ، فرهنگ ایران چه وضعیت اسفبارتری به نسبت امروز داشت.

یک سوال : راستی اگر مستند های روایت فتح آوینی نبود ، ما امروز چه چیزی از دفاع و جنگ هشت ساله برایمان باقی مانده بود و چه را می خواستیم نشان بدهیم؟ به این فکر کرده اید؟ برای شادی روح آن مرد تیز نگاه و با بصیرت، صلوات و فاتحه ای نثار کنیم.

 

 

و اما بعد !

 

- زهرا در داخل ماشین مشغول حل کردن کتاب مسائل ریاضی است و این کار را با علاقه خاصی انجام می دهد که از دختری به سن و سال او عجیب است ، راحیل مشغول اس ام اس بازی با همکلاسیش نصراللهی است ، مریم حافظ می خواند و "صدیق تعریف" هم بی توجه به این و آن با "گلگشت" خودش ، مرا به کوچه باغهای شیراز و سعدیه می برد :

 

مرا خود با تو چیزی در میان هست

 

وگرنه روی زیبا در جهان هست

 

و یا در غزلی دیگر:

 

عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند

 

داستانی است که بر هر سر بازاری هست

 

- من راندن در بیابانهای کویری و ساکت و خلوت را بر جاده های سر سبز والبته شلوغ  شمال ترجیح می دهم . نمی دانم شاید این طوری  به خود خودم  نزدیکترم و فرصت تفکر بیشتری پیدا می کنم.

 

- استان کرمان مزخرفترین اداره راه را دارد. درجاده های این استان ، کمترین تابلویی برای راهنمایی راننده وجود ندارد و همه جا باید با حدس و احتمال و تردید برانی. بارها در سالهای قبل به همین دلیل ، در وسط بیابان گم شده ام . یک بار در داخل میدان منتهی به شهر زرند بیش از نیم ساعت  ماندیم . نه کسی بود که از او راه را بپرسیم و نه تابلویی که بدانیم از کجا باید ادامه دهیم و مجبور شدیم همه چهار پنج راه احتمالی راتجربه کنیم تا بالاخره به مسیر شهر بعدی بیفتیم . یک شب ظلمانی هم در یک دو راهی دنبال تابلو گشتیم و نیافتیم و در راهی افتادیم که فقفط چندمتری جلوی خودرو را می دیدم و صدای گریه های شدید مریم را ! تا اینکه در کورسوی  یک کپر ، پیرمردی را دیدم که در زیر نور یک فانوس ، پالان الاغش را وصله پینه می کرد و او به ما فهماند که اشتباه آمده ایم و ما را به بازگشت  ، راهنمایی کرد!این سالها اما ، دیگر استاد راههای بی نام و نشان این استان شده ایم و با اعتماد به نفس می رانیم.

 

- شب را به همراه سی چهل راننده دیگری که این مسیر را طی کرده یا می کنند ، در دیهوک بیتوته می کنیم . مسجد تمیز و فضای سبزی که برای اسکان مسافران زیرسازی شده  و دو نیم استکان چای گرم قبل از شام  ، دست به دست هم می دهند تا  تمام خستگی راه را از تن ما به در کنند.زهرا سردش شده و زیر پتو شام می خورد.

 

- صبح علی الاذان ! پس ازاقامه نماز به راهمان ادامه می دهیم . زهرا جیک جیک می کند و راحیل به خوابش ادامه می دهد و مریم هم مدام به من هشدار می دهد که آرامتر برانم ، گاهی صدایش خیلی نازک می شود؛ شما بهش چی می گین؟ بله : جیغ می کشد! ولی خب ، عوضش  ظهروارد شهر کرمان می شویم .

 

      

 

- به محض اینکه وارد شهر می شویم بچه ها شادی می کنند ، گویی وارد بهشت شده باشند . زهرا از پانزدهم فروردین هر سال تا نوروز سال بعد ، دلش بیشتر از همه برای خاله مهری اش تنگ می شود ! مریم هم که پس از مدتها خواهر و برادر و خاله ها و دایی ها و عمه و اقوامش را می بیند .

 

 

 

 

 

- مهری (خواهر خانمم) از حیاط گرفته تا توی کوچه را هم آب و جارو کرده است . بچه ها می پرند بغل خاله و مراسم سنتی ماچ و بوسه کنان را با همه مستحبات آن به جا می آورند. من هم به تنهایی ، تمام بار یک وانت را که مریم در صندوق عقب محقر پراید و بچه ها در داخل خودرو چپانده اند به داخل منتقل می فرمایم و پس از مدتی ، بعد از صرف دو نیم لیوان چای داغ ، روی همان بالشی که رو به روی سیمای جمهوری اسلامی ایران وجود دارد ، بیهوش می شوم . 

 

                  ادامه این حاشیه ها بماند برای پس از اینکه به هوش آمدم

دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

- بچه ها هوس خوردنی کرده اند. زهرا شیر کاکائو می خواهد٬ مریم بستنی و راحیل شیر موز. جلوی یک مغازه بزرگ در خیابان «ضد» یا «زد» یا همان خیابان امام رضای خودمان می ایستم تا همه خواهشهای خانواده در مشهد براورده شده باشد. زهرا لب می زند و دیگر نمی خورد. اصرارهای مادرش بی تاثیر است. معلوم می شود که به جای شکر و کاکائو در آن نمک و کاکائو ریخته اند!! بستنی مزبور هم بی مزه ترین بستنیی است که تا حالا خورده ایم . راحیل به روی خودش نمی آورد اما معلوم نیست که او هم وضعیتی بهتر از ما داشته باشد! به محض اینکه وارد مغازه می شوم تا اعتراض کنم طرف خودش را جمع و جور می کند. معلوم می شود می داند که چه دسته گلی به آب داده است . ظاهرا برای اینکه کاکائو - نمکها اسراف نشود می کوشد تا ذره آخرش را قالب کند.(این داخل پرانتز را خود سانسوری می کنم !)

- سالهاست که درآغاز  سفرها ، دعایی را که یکی از علما به مریم یاد داده است می خوانیم و الحمد لله حتی یک بار هم پنچر نکرده ایم . البته این دعا را موقعی یاد گرفتیم که در ده سال پیش وقتی با فولکس قورباغه ای خود ٬ شب سال نو به مشهد می رفتیم٬ در شهر سرخه سمنان (زادگاه حسن روحانی) موتور سوزاندیم !و عیدی کردیم عید کردنی !

توصیه آن عالم بزرگوار این  بود: در آغاز سوار شدن به مرکب(همان خودروی خودمانی) ٬ هر کس ۱۱ بار سوره توحید بخواند و ۲۱ بار صلوات بفرستد و یک بار سوره قدر بخواند . در طول سفر هم با هر بار سوار و پیاده شدن از مرکب ٬ یک بار سوره قدر بخواند. این کار را انجام می دهیم .

- زهرا پیش از عید آیه الکرسی را شکسته بسته حفظ کرده بود ٬ اما درست در حرم مطهر امام رضا«ع» آن را بی غلط برای آقا خواند . مادرش از اینکه دید زهرا این سه آیه را خیلی خوب حفظ کرده است خیلی خوشحال شد. مقدار معتنابهی تشکر فیزیکی تقدیم زهرا کوچولو کردیم !

-  «شور عشق» علیرضا افتخاری ٬‌«نگاه آسمانی» سید حسام الدین سراج و «سکوت» زنده یاد ایرج بسطامی همراه ما تا سه ساعت اول مسیر  مشهد - کرمان هستند. اولی با اشعاری از هوشنگ ابتهاج ٬ دومی با اشعاری از مولانا و سعدی و سومی با اشعاری از ترانه سرایان معاصر ما را باز هم به دنیای شعر و ادبیات می برند. ترانه نوار اول که بر روی آهنگی از مرحوم مرتضی نی داوود خوانده شده است ما را به اول انقلاب و همین آهنگ که بر روی سریال هزار دستان مرحوم علی حاتمی گذاشته شده بود می برد و دومی که هر ترانه اش یاد آور یک خاطره برای من است:"شب عاشقان بیدل ، چه شبی دراز باشد – تو بمان کز اول شب ، در صبح باز باشد..."(گاهی فکر می کنم حافظ چقدر حق سعدی را خورده است !) اولین بار این ترانه را در کنار چشمه علی دامغان و در حال مصاحبه با یکی از آزادگان ده ساله شنیدم .روی ب این نوار هم غزل تکان دهنده مولاناست که می فرماید:" گر سیل ، عالم پر شود، هر موج چون اشتر شود- مرغان آبی را چه غم ، تا غم خورد مرغ هوا !" یا آنجا که " دیروز مستان را به ره ، بربود آن ساقی کُله – امروز می در می دهد ، تا بر کند از ما قبا..." و بسطامی هم که در این نوارش غوغا کرده است با آن صدای کم نظیرش و با آن همراهی مناسب موسیقی و آواز:" امشب به بیداری نشسته ، چشمان خواب آلود من – این چشم خواب آلوده امشب ، دارد ز بیداری سخن...". آثار  خوب موسیقی آنهایی هستندکه  نه آهنگ و نه آواز ، هیچ کدام سوار دیگری نباشند و از آن مهمتر این است که مفهوم اصلی شعر را به شنونده منتقل کند و این هنری است که چند نفر بیشتر به آن مسلط نیستند.

- هر چه راحیل بزرگتر می شود علاقه اش از موسیقی پاپ به موسیقی اصیل و سنتی بیشتر می شود و راستش من از این بابت خیلی خوشحالم بدون اینکه موسیقی پاپ را مردود بدانم .

- برای نماز و ناهار به روال این سالها در امامزاده سلطان احمد الرضا"ع" که در محیط بسیار آرام و مصفایی  بعد از تربت حیدریه و فیض آباد قرار دارد، نزول اجلال می کنیم. تجربه این سالها به ما نشان داده است که برای استراحت و نماز و ناهار ، هیچ جا مناسبتر و بهتر از امامزاده های بین راه نیست و از مجتمعهای رفاهی و مساجد و درختان حاشیه جاده ها بهتر است به دلایل مختلف از جمله اینکه همه مزایای آنها را دارند و مضراتشان را ندارند و دیگر اینکه مردم به سبب احترامی که برای امامزادگان دارند از همه جهت به محیطشان رسیده اند و مسافر هیچ دغدغه ای ندارد .

 

یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

- یک افتخار دیگر: بچه ها در اروند قایق حامل پانزده  نظامی انگلیسی را که که یک نفر آنان زن بوده است در محدوده آبهای سرزمینی کشورمان متوقف و نظامیان مزبور را دستگیر کرده اند. این اقدام در شرایطی که آنها دوست دارند ما را منفعل کنند بسیار هوشمندانه بود و نشان می دهد که ابتکار عمل در دست ماست و دوره کلنیالیسم بریتانیایی به پایان رسیده است. ظاهرا حال اروپاییها حسابی گرفته شده چون انتظار نداشتند ایران از مرزهای خودش دفاع کند!

- مشهد با این همه زائر میلیونی٬ جالب است که هیچ چیز کم ندارد و حتی می شود گفت همه چیز در آن فراوانتر و حتی ارزانتر از شهر بزرگی چون تهران است .مریم امشب سبزی پلو ماهی درست کرد.

- کار دولت درتنظیم بازار  نوروز امسال هم بخصوص در بحث مواد پروتئینی و میوه  بسیار موفقیت آمیز بود.هم در تهران و هم در اینجا بهترین پرتقال ۶۵۰ تا ۷۰۰ تومان است . به نظرم امسال دولت بهتر از سال گذشته عمل کرد. با این حال مطمئنم آنها که همیشه قرار است به جان این دولت نق بزنند ٬ در باره این موفقیت سکوت خواهند کرد.

- بچه ها با اشتیاق زیادی سریال «ترش و شیرین » را نگاه می کنند . من خیلی از سریالهای ایرانی سالهای اخیر خوشم نمی آید٬ با این حال با بچه ها نگاه می کنم و البته کار عطاران در این سریال به نظر پخته تر از موارد قبلی اوست اما کمی قشر پایین دست جامعه را تحقیر کرده است البته تا این جای کار٬ ببینیم بقیه ماجرا چه می شود.مریم به طعنه می گوید : ببخشید اینجا «گام معلق لک لک » نیست ٬ مجبوری سریال ایرانی نگاه کنی !

- بچه ها خسته اند و با من و مادرشان به منزل رضای عمه خانوم نمی آیند. یک جعبه شیرینی می گیریم و به خانه های سازمانی راه آهن مشهد می رویم . رضا تا جلوی نگهبانی به استقبالمان آمده است . با هم خاطرات سالهای کودکی و نوجوانی و جوانی در باغ راه آهن را مرور می کنیم. فردا عازم بابل هستند.غده نوستالوژیکم شدیدا عود کرده است !

- ما هم برای فردا یک سری خرید داریم . مریم برای توی راه غذا درست می کند. ساعت تحویل سوئیت ۱۰ صبح است . یک قوری ٬شکسته ایم که ۲۵۰۰ تومان خسارتش را می دهیم .   سوغاتیهای فامیل را مریم زحمتش را کشیده است چون می داند من اصلا حوصله بازار رفتن را ندارم  . من فقط در راه حرم ٬ برای بچه های سرویس شهرستانها تسبیح می خرم .

- باز هم سختی زمان خداحافظی از آقا فرا می رسد. اگر به جای شش روز ٬ شش ماه هم پیش آقا مجاور بشوی باز هم موقع رفتن بسیار سخت و بارانی است . چگونه خدا حافظی کنی از آقایی که تمامی حاجتهای زندگیت را از او گرفته ای. چگونه خدا حافظی کنی از آقایی که تمام دلنگرانیها و اضطرابهایت را برای او می آوری و با خاطری آسوده و آرام بر می گردی. همین مهربانی امام در آرام کردن  زائرانش هست که رفتن و خدا حافظی را از او مشکل می کند. مثل همیشه در ورودی باب الجواد می ایستم و به آقا می گویم : مگذار که این سفر ٬ آخرین دیدارم با تو باشد ای امام رئوف . و فکر می کنم امام دستی به مهربانی بر سرم می کشد و می گوید چنین باد !  هر بار و هر دیدار را فکر می کنم بهتر از بار پیش برگزار کرده ام و این بار و این سال نیز چنین حسی دارم . هوای مشهد بارانی است و هوای چشمانم نیز و من مطمئنم که امسال ٬ بهتر از پارسال است که آنهمه خوب گذشت ٬‌آنقدر خوب که نمونه اش را در سالهای گذشته زندگیم سراغ ندارم . سالی که در آن به سفرهای خوب زیارتی و کاری زیادی رفتم : سوریه ٬ لبنان ٬ عتبات عالیات عراق ٬ حج و اقامت دو ماهه در مدینه منوره و مکه مکرمه ٬ سه بار تشرف به آستان امام مهربان علی بن موسی الرضا«ع»٬ و بارها و  بارها تشرف به خدمت حضرت معصومه«س» و پناهگاه بزرگ من در تهران حضرت عبدالعظیم«ع» . و حالا من مطمئنم که امسال بسیار بهتر و پر بارتر از سال خوب گذشته خواهد بود ٬ نه الزاما با سفرهایش بلکه با حال و هوایی که از همین الان احساسش می کنم .

- ساعت دوازده پنجم فروردین بعد از زیارت آقا مشهد را به سمت شهر کرمان ترک می کنیم .

                                                                                                        همچنان ادامه دارد

جمعه ۱٧ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

- ارسال تلفنی پیامهای تبریک سال جدید وقت زیادی از من می گیرد. البته بسیاری از این پیامها در ترافیک شدید نوروزی  fail می شود به همین دلیل برخی از تبریکات را سه چهار باره می فرستم . سر آخر هم می بینم که همه آنها که fail شده به دست دریافت کنندگانشان رسیده و در عوض آنها که delivered شده به دستشان نرسیده ! بازار گله و شکایت تا چند روزی گرم است . اما خودمانیم یادتان می آید آن روزها که اینترنت و اس ام اس  نیامده بود ، پیش از عید به خرازی می رفتیم و بهترین کارت تبریکها را انتخاب می کردیم و با خط خوش و شعرهای خوبی که از قبل تهیه کرده بودیم آنها را برای بهترین دوستانمان می فرستادیم چه کیفی داشت ؟من هنوز مزه آن کارت تبریکهای بهجت - دختر عمه ام - را که از ماینز برایم می فرستاد و در آن موقع هم در ترافیک اداره پست می ماند و با چند روز تاخیر به دستم می رسید را فراموش نمی کنم . خدا وکیلی این همه سرعت مجازی به آن همه لذت می ارزد؟ دارم فکر می کنم که اگر  تعمیر کار خوش انصاف گوشیم  به جای نصب برنامه، تمام 360 شماره تلفن مرا پاک نکرده بود چه نوع خاکی باید به سرم می کردم ؟!

- بسیاری از دوستان در پیامهایشان از اینکه آقا در سخنرانی بهاریشان در حرم مطهر ، با این همه تاکید از دولت دکتر احمدی نژاد حمایت و تجلیل کرده اند حسابی خوشحالند. البته آقا در ماههای اخیر در همه سخنرانیهای مهمشان از دولت و شخص رئیس جمهور دفاع جدی کرده اند اما ظاهرا  اول سالی حسابی برای دولت سنگ تمام گذاشته اند. حساب آنها که از روی حسادت یا تکبر و از دست رفتن منافع میلیاردی به دولت و احمدی نژاد حمله می کنند که معلوم است اما معلوم نیست آنها که ادعای اطاعت از رهبری دارند با چه توجیهی شبانه روز این خادمان ملت را آماج حملات شبانه روزی خودشان قرار می دهند.

- در راه رفتن به حرم ، از چهار راه دکترا می گذریم . به مریم می گویم  این چهارراه برای من پر از خاطره است .شاید بسیاری از کتابهای خوب را در مشهد خوانده باشم و آنها را از همین چهار راه و بخصوص از انتشارات امام که آثار روشنفکرانی چون دکتر شریعتی ، استاد مطهری ، مهندس بازرگان ، لطف الله میثمی ، حبیب الله پیمان و ...را عرضه می کرد تهیه کرده ام . بعد هم آنها را در همین مشهد و در خانه عمه خانوم در باغ راه آهن می خواندم.مریم هم که تحصیلات خود را در دانشگاه فردوسی مشهد خوانده است از این انتشاراتی خوب ،خاطرات مشابهی دارد.

        

- این چند روزه هوای مشهد حسابی بارانی است . هم هوای مشهد و هم هوای دل من . چه بهار خوبی کرده است امسال .با این حال شهر پر از زائرانی است که آب و آفتاب و باران و سرما را نمی شناسند. آنها در مشهد یک چیز و یک در را بیشتر نمی شناسند و آن درهای باز حرم امام مهربان است .

- بچه ها دو سه بازار معروف مشهد را از حضور خودشان بی نصیب نگذاشتند ، من اما نمی توانم لحظه ها را از دست بدهم و نمی خواهم دمی از امام مهربانم جدا باشم . پس در این زمانها حرم را ترجیح می دهم .

- درست رو به روی  باب الجواد حرم مطهر ، یک کافی نت شبانه روزی است . بعد از نماز مغرب و عشا به آنجا می روم تا سری به خبرهای جدید و ایمیلها و وبلاگ خودم و دوستانم  بزنم . اظهار لطفهای دوستان خیلی زیاد است اما من فرصت ندارم که به آنها پاسخ بدهم . بچه ها شام نخورده اند و منتظر منند.یادداشت نوروزی بعضی از دوستان انصافا بسیار زیباست .

- بعد از شام ، پای چایی و تخمه و میوه و از مهمتر فال حافظ را پیش می کشیم . هر کس نیتی می کند و حافظ هم چه زیبا پاسخ می دهد. به یاد خاطره ای از سالها پیش می افتم . آن موقع با خانم حسینی یگانه به مشهد آمده بودم و به آرامگاه فردوسی رفته بودیم . در همان جا با کسب اجازه از محضر مقدس حکیم طوس ، بساطمان را پهن کرده بودیم و فال حافظ  ! گرفتیم . جالب، پاسخی بود که خواجه به ما داد. از او پرسیده بودیم نظرش راجع به فردوسی چیست و حافظ ، رندانه گفت :چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر /که  یک جو منت دونان ، دو صد من زر نمی ارزد! (اشاره به وعده سلطان محمود به فردوسی که در قبال تصنیف شاهنامه به او فلان تعداد بار شتر سکه های زر بدهد ، اما پس از پایان کار به او سکه های نقره داد و نپذیرفتن فردوسی و باقی قضایا !) .

- برای این دو هفته چندین جلد کتاب آورده ام تا در فرصتهای به دست آمده مطالعه کنم . فعلا کتابی درباره زندگی و مصاحبه های محمد رضا شجریان را در دست دارم . نمی دانم چرا نمی توانم شجریانِ قبل از انقلاب را با شجریانِ بعد از انقلاب مقایسه کنم ؛ بخصوص کارهایی را که در برنامه «گلهای تازه» ارائه کرده است در کارنامه او برای همیشه خواهند درخشید و شاید تنها دو سه کار سالهای اخیر او از جمله«بیداد» ، «شب ، سکوت، کویر» و «دستان» بتوانند حس کارهای قبل از انقلاب او را زنده کنند. فکر می کنم دلیل حس و تاثیر زیاد آن کارها در این بود که شجریان به آفت شهرت و ثروت دچار نشده بود اما الان وقتی می خوانم که چگونه خود را غیر قابل مقایسه با خوانندگان معاصر می داند حس بدی به من دست می دهد. حتی اگر چنین باشد فکر نمی کنم ابراز آن خیلی زیبا باشد. اصلا همیشه تکبر تاثیر منفی بر روی مخاطبان می گذارد. شاید همین تکبر بود که در انتخابات ریاست جمهوری کار دست آقای رفسنجانی داد و مردم را از دور او دورتر کرد!

                                                                                                        هنوز ادامه دارد!

چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

- هنوز پس از این همه سال برایم عجیب است که زائران آقا٬ با این وضعیت به سر و کله هم بزنند یا مثلا خانمها موهای همدیگر را بکشند و به همدیگر مشت و لگد بزنند تا اندکی انگشت خود را به ضریح مطهر امام مهربان برسانند. آیا آقا راضی به این مزاحمت ایجاد کردن هست ؟! مطمئنم که نیست . و چقدر لذت می برم که می بینم کسانی از دورتر٬ رو به ضریح مطهر آقا می کنند و عاشقانه با او سخن می گویند و اشک نرمی بر گونه هایشان جاری است و چقدر دلم می خواهد آقا هم همان طور که به این عاشقانش نگاه می کند به من هم عنایت داشته باشد.

- نمازهای جماعت حرمهای مطهر هم همیشه برایم بسیار جذاب بوده است و معمولا سعی می کنم در این نمازها شرکت کنم . راستش من مشهد را با آقای راشد یزدی اش هم خیلی دوست دارم بخصوص از زمانی که در حج از نزدیک با او آشنا شدم و برخی از ویژگیهای مثبت علمی و اخلاقی او را دیدم.

- این چند سال را توفیق داشته ام که در سخنرانی اولین روز بهار آقا در صحن جامع رضوی حاضر باشم . امسال اما هوا خیلی خیلی سرد است  به طوری که مردم نایلکسهای نویی را که برای کفشها به آنها داده بودند  به سر کشیده اند تا اندکی  سوز سرما را کمتر احساس کنند.با این حال فکر می کنم جمعیت حاضر در سخنرانی امسال آقا بسیار بیشتر از سالهای پیش است .

- فکر می کردم تمام مجموعه «داستانهای مجید» کیومرث پور احمد را دیده باشم  اما امسال دیدن فیلم سینمایی «نان و شعر» برایم غیر منتظره بود. واقعا از زیبایی این فیلم جا خوردم و  پوراحمد را بسیار تحسین کردم. هم داستان و هم بازی و هم کارگردانی و تلفیق هنرمندانه چند سوژه بکر٬ این فیلم را بسیار دیدنی کرده بود. آیا این فیلم بهترین فیلم نوروز امسال من خواهد شد؟!

- ظاهرا فیلمهای خوب سیما٬ امسال٬ همه ساعت سه بامداد پخش می شوند. خوب است بابت این  تدبیر ارزشمند از آقای ضرغامی حسابی تشکر کنیم !

- بچه ها به روال تابستانها خیلی مایل به رفتن به شاندیز و زشک هستند اما من قانعشان می کنم که به خاطر سرمای شدید هوا و اینکه مشهد٬ کرمان نیست که به این زودی همه جایش سبز شده باشد٬ از این مثلا تفریح بگذرند و می گذرند. البته چاره ای هم ندارند بیچاره ها !

- تکرار حضور بر سر مزار فردوسی هیچ گاه آزار دهنده نیست . بخصوص که رگه های روشنفکری راحیل ٬ بیشتر از خود حکیم طوس او را به سوی مزار اخوان ثالث می کشاند . پس از اینکه  به سر مزار فردوسی می رویم و فاتحه و چند سوره قرآن برایش می خوانیم به تمایلات شدید دینی او اشاره می کنم و دیباچه شاهنامه را برایشان مثال می آورم که از قضا در همانجا بر سنگ تراشیده اند . همچنین عشق شدید فردوسی را به امام علی «ع» که در چندین جای شاهنامه بروز پیدا کرده به آنان یاد آور می شوم .

               

- موزه جنب آرامگاه فردوسی تغییرات زیادی کرده است . از خانم راهنما می خواهم که از روی نقاشیها٬ هفت خوان رستم را برای بچه ها توضیح دهد. زهرا کوچولو خیلی خوشش آمده اما راحیل می گوید این چه امتیازی برای رستم است ٬ این که همه اش به مدد معجزه و یاری نیروهای دیگر در این میدانها پیروز شده است ؟! زهرا شش جلدکتابهای داستانی شاهنامه را که به زبان کودکان نوشته شده است به هزینه های این بازدید اضافه می کند!

- حالا نوبت راحیل است که سر فرصت به سر مزار زنده یاد مهدی اخوان ثالث برود و شمع مدرنی را که از قبل آماده کرده است روشن کند و بعد هم نوبت بازدید کنندگان دیگر که در کنار این شمع قشنگ٬ با اخوان عکس یادگاری بگیرند!

- زهرای کوچولوی ما هم که در ایام جشنواره عاشق اخراجیها شده پایش را توی یک کفش کرده که فردا باید ما را به سینما ببری . هر چه هم که می گویم شما که این فیلم را دیده اید به خرجشان نمی رود البته خودم هم بی میل نیستم که یک بار دیگر این فیلم را ببینم .گذشته از اینکه سینمای هویزه مشهد برای من یاد آور خاطرات بسیاری است !

                                                                                                      باز هم ادامه دارد!

 

سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

- داریم به سمت مشهد می رویم . راحیل به نقل از معلمش می گوید : خوب است هر کس مثل رهبر انقلاب برای سال جدید اسمی انتخاب کند و بر اساس آن برنامه های سال خودش را تنظیم کند. بعد خودش اضافه می کند: من می خواهم سال جدید نمازهایم را در اول وقت بخوانم. زهرا کوچولوی من هم می گوید: من هم می خواهم نماز صبح بخوانم ! خیلی خوشحال می شوم از این حرفها. من و مریم هم چیزهایی می گوییم !

- حدود ده دوازده تا نوار برای این سفر ۳۰۰۰ کیلومتری برداشته ایم . هر کدام سه چهارتا. از میان نوارهای سالهای پیشم «مهربانی» را با تاکید خاصی انتخاب کرده ام : شعرهای محمد رضا عبدالملکیان با صدای خسرو شکیبایی. نوار شعرهای مولوی و نیما یوشیج با صدای احمد شاملو را هم بر داشته ام برای شعرهایش نه صدای شاملو . باز هم اعصابم به هم ریخت از این همه اشتباهات فاحش شاملو در خواندن شعرهای مولانا. همین آقا با همین توان در خواندن ساده یک غزل ٬ برای فردوسی هم خط و نشان می کشید! سر یکی از اشتباهاتش با مریم بحثم می شود. سر آخر به دکتر  محمد رضا ترکی متوسل می شویم . خدا را شکر که شماره دو سه تا از شاعران خوب را در گوشیهایمان داریم و گرنه در وسط بیابان دادگاه  خانواده را چگونه باید پیدا می کردیم!

- شب کویر چه نواری می چسبد؟ بله دقیقا. شاید بهترین نوار محمد رضا شجریان باشد این «شب ٬ سکوت ٬ کویر» بخصوص که در جاده های  استان  خراسان هم آن را بشنوی !

-وارد مشهد که می شوی صبح است دیگر . در آستانه شهر گروه گروه خراسانیها را می بینی که با پای پیاده خودشان را برای عزای امام مهربان می رسانند. در خود مشهد که دیگر عاشوراست . من مشهد را هیچ گاه این گونه عزادار و دیگر گون ندیده بودم حتی در روز عاشورا. قبل از اینکه چشمت به گنبد و بارگاه آقا بیفتد همین دسته های زنجیرزن برهنه پا کافی است تا حسابی هوای چشمانت را بارانی کنند. راهی برای رفتن به سمت فلکه آب نیست  اما خود آقا دستمان را می گیرد و می برد: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...

- کانونسرا یعنی محل پذیرایی از کارمندان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مثل همیشه محل اسکان ماست . باز هم آقای جانسوز و آقای کلیدری و کادر خوبی که با هر بار مشهد رفتن ما و با استقبال خوبشان باعث می شوند آقای چینی فروشان را بابت این ابتکارش دعا کنیم .

                 

- چیزی به زمان تحویل سال نمانده است .با اینکه هوا بسیار بسیار سرد است اما صحنهای حرم آقا جای سوزن انداختن نیست . شدت سرما به حدی است که بسیاری از مردم به جای اینکه روی فرشها بنشینند به زیر فرشها رفته اند! نگران زهرا و راحیلم  اما آنها سر حالتر  و مشتاقتر از منند. آقای نقویان بسیار زیبا سخن می گوید . برنامه ها متنوع است و همه کس را راضی می کند. دعای توسل در این شب که اتفاقا شب چهارشنبه است هم جزو آخرین برنامه هاست .سرود دسته جمعی خادمان بلند می شود:یا مقلب القلوب و الابصار٬ یا مدبر اللیل و...

- سال که تحویل می شود هر کسی بغل دستیهایش را می بوسد. بازار گرم ماچ و بوسه در حرم آقا آن هم در این شب سرد هم از آن اتفاقات است ها ! با اینکه این تابلو هر سال برایم تکرار می شود اما باز هم برایم جالب است . و البته شکلات و شیرینی بعدش که ناگهان از کیفهای خانمها و جیبهای آقایان در می آید هم همچنین !

- حالا بهترین وقت دعا کردن برای دوستان است . پیش از همه رهبر عزیز انقلاب ٬ دکتر احمدی نژاد٬ حاج آقا مجتبی تهرانی ٬ استاد و راهنمای بزرگ زندگیم صفار هرندی٬ پدر و مادر و خواهران و برادرانم و همکاران و همسایگان خوب . بله بله تمامی دوستان خوب اینترنتی را هم در نظر می آورم و برایشان سلامت و سعادت و توفیقات کامل مادی و معنوی می خواهم . ظاهرا یادم می رود که برای خودم دعا کنم !

- صدای استوار و پر طنین رهبر معظم انقلاب که از بلندگوهای حرم پخش می شود به کنجکاویها پایان می دهد: امسال سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی است .مرحبا به این هوشیاری و کیاست .

- شدت جمعیت به حدی است که بیرون آمدن از صحن جامع رضوی تا لب خیابان خسروی چیزی حدود ۴۰ دقیقه طول می کشد! بعد می گویند امام رضا «ع» غریب است ! تصمیم گرفته ام اولین ختم قرآن سال جدیدم را به روح مطهر غریب مدینه امام حسن مجتبی«ع» تقدیم کنم . به محض اینکه به کانونسرا می رسیم شروع می کنم .

                                                                                                                  ادامه دارد!

 

 

 

دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها: